محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

224

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

حيات ، همواره خود را از آن پرهيزگار نشان داده ، مىگفت : « معافم كنيد از خلافت ، معافم كنيد » ؟ ! « 1 » بيت شعرى كه امام عليه السّلام به آن مثل مىزند ، از سروده‌هاى أعشى قيس است كه اسمش ميمون بن جندل بود . حيّان ، بزرگ بنى حنيفه در جاه و نعمت مىزيست و أعشى با او هم‌پياله مىشد و زمانى را در مستى و خوشى مىگذراندند . . . معناى بيت مورد نظر اين است كه فرق فراوانى ميان دو روز شاعر وجود دارد ؛ روزى كه سوار بر شتر و در بيابانى تفيده مىراند و روزى كه در سايه‌سارى گسترده همراه با حيّان غرق شادى و سرور است . منظور امام عليه السّلام از اين بيت شعر ، بيان تفاوت ميان خلافت او است كه مانند شترسوارى شاعر در بيابانى تفيده ، با سختىها و دشوارىها همراه بوده است و خلافت غير او كه به خوشگذرانى شاعر همراه حيان مرفه مىماند . ( لشدّ ما تشطّرا ضرعيها ) ضمير مثنى در « تشطرا » به ابوبكر و عمر برمىگردد و مرجع ضمير « ها » در « ضرعيها » خلافت است . امام عليه السّلام خلافت را

--> ( 1 ) . چگونه مىتوان اين سخن ابوبكر را توجيه و تفسير كرد ؟ او ناخشنودى خود را از پذيرش خلافت در جاهاى ديگرى نيز اظهار داشته است : « وليت عليكم و لست بخيركم » و « أما و اللّه ما انا بخيركم » تاريخ طبرى : 7 / 203 ؛ كنز العمال : 3 / 135 و مانند اين سخنان بسيار آمده است كه به عنوان نمونه نك : الكامل فى التاريخ : 2 / 160 ؛ طبقات ابى سعد : 3 / 183 ؛ سيره ابن هشام : 4 / 311 ؛ سيره ابن كثير : 4 / 493 . اگر ابوبكر به حق خود در خلافت ايمان داشت ، نبايد استعفا مىخواست و همان‌گونه كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله نمىتواند از نبوت كناره‌گيرى كند ، امام عليه السّلام نيز نمىتواند از وظيفه خود دست بكشد . پيامبرى و امامت ، به دستور خداوند است و خارج از حيطه اختيارات فرد ؛ از جهت ديگر ، ابوبكر با اين كار خود مىخواست مردم را عليه امام عليه السّلام برانگيزد تا يا ايشان را تنها گذارند و يا بر جانش سوء قصد كنند و اين‌گونه آينده‌اش را تضمين كند .